ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
116
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
درين سال سه نفر بيگانه وارد شهر مهديه [ ( 1 ) ] شدند . و به فرمانرواى شهر ، يحيى بن تميم نامهاى نوشتند كه از علم كيميا آگاهى دارند و كيمياگرى مىكنند . امير آنان را به حضور خود پذيرفت و فرمود تا صنعت خود را عملا به او نشان دهند . گفتند : « ما نقره مىسازيم » امير فرمود براى اين كار از آلات و ساير چيزهائى كه لازم دارند به جهة آنها آماده كنند . آنگاه خودش و شريف ابو الحسن ، و سپهسالار او ابراهيم ، كه از خاصان وى بودند براى تماشاى عمليات كيمياگرى نشستند . كسانى كه ادعاى كيمياگرى داشتند همين كه مجلس را نسبتا خلوت يافتند ، به آنان حملهور شدند . يكى از آنها با كارد ضربتى به سر يحيى بن تميم وارد آورد كه كارد به عمامهء وى رسيد و صدمهاى به - او نرساند . يحيى با لگد او را به پشت انداخت و درى را باز كرده بيرون جست و در را بست . بيگانهء دومى ، ضربتى به شريف ابو الحسن زد و او را كشت . اما ابراهيم سپهسالار شمشير كشيد و با آنان به جنگ پرداخت . بر اثر بلند شدن سر و صدا كسان امير يحيى به داخل ريختند و آن سه نفر را كشتند . لباس اين سه نفر همانند لباس مردم اندلس بود و بر اثر اين پيشامد گروهى از مردم شهر كه لباسى شبيه لباس آنان داشتند به قتل
--> [ ( 1 ) ] - مهديه : شهرى در قيروان ، داراى هشت هزار نفر جمعيت ، كه آن را مهدى عبيد الله به سال 921 ميلادى ( 308 هجرى قمرى ) ساخته است . ( اعلام المنجد )